وبلاگicon
شهابستان - روز دختر . . .

هدایت به بالا

http://axgig.com/images/57770345444804721074.pnghttp://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/3880/3879370-3fba28216cd5c1548fec249eb70ad9f6-l.jpg


دیروز، روز خوبی واسه طهورا بود
از صبح که با خوشحالی بیدار شد
و قبل از ظهر هم کلّی میهمان دوست داشتنی واسش اومد
خاله فاطیشو خیلی دوس داره
ماهان کوچولو هم که اومده بود
ظهر که شد با مهمونا اومد پدیده
من که اومدم تو قهوه خونه سنتی سراغشون
پرید تو بغلم و می گفت: میخام اسب سواری کنم
البته منظورش همون مجسمه الاغ بود که تو قهوه خونه گذاشتن

http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/3880/3879166-a9db39aa5615b9b97a1ea3c48da12dac-l.jpg
یه خورده سواری کرد و بعد رفت بغل خاله تا من برم سراغ کارم
شب وقت برگشتن به خونه یه کیف عروسکی واسش گرفتم
یادم بود که کیف عرسکی قبلیشو گم کرده بود
خونه که رسیدم مهمونا رفته بودن
به طهورا گفتم چشاتو ببند
وقتی چشاشو واکرد بلند گفت: تیف (منظورش کیف بود)
شب با کیفش خوابید
و جالب اینه وقتی واسه نماز صبح بیدار شدیم
طهورا از سر و صدا بیدار شد
و کیف به دست اومد کنار من نشست تا نمازم تموم بشه
مامانش واسه شوخی کیفشو گرفت و گفت:
کیفه منه . . .
اونم که دید کاری ازش بر نمیاد
رفت از تو کمد کیف مامانشو ورداشت
داد به مامانش و گفت: این تیف مامانه !
بعد کیف خدشو گرفت و گفت: اینا تیف طهولا
ماشاء الله 2 سالشه ولی خیلی باهوشه!

خلاصه روز دختر امسالش اینطوری گذشت...



طبقه بندی: خاطرات من، برچسب ها: میلاد، حضرت معصومه، سلام الله علیها، و روز دختر، مبارک، طهورا جون، روزت مبارک،

اشتراک و ارسال مطلب به :

تاریخ : جمعه 1393/06/7 | 01:47 ب.ظ | نویسنده : سیّد شهاب | نظرات